غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

63

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ذكر سلطنت ميرزا شاه محمود و آن‌چه در ايام دولتش روى نمود در همان روز كه آفتاب زندگانى ميرزا ابو القاسم بابر به مغرب فنا غروب كرد امرا و اركان دولت ميرزا شاه محمود را كه يازده ساله بود بر سرير جهانبانى نشاندند و امير حسين على متوجه بلده هراة گشته برادر بزرگترش امير شيخ ابو سعيد جهة بعضى از مصالح مملكت به طرف سرخس رفت و شيخ‌زاده پير قوام كه بعالى منصب صدارت سرافراز بود بمصلحت استدعاى ميرزا معز الدين سنجر راه مرو پيش گرفت و ميرزا شاه محمود بعد از ده روز از فوت پدر بجانب هراة نهضت فرمود و در اثنا راه شيخ‌زاده از مرو رسيده بعرض رسانيد كه ميرزا سنجر داعيهء گردنكشى دارد و سر بحلقهء مطابعت كسى در نمىآورد و از هرات نيز قاصد امير حسين على آمده عرضه داشت نمود كه در روزى كه خبر واقعهء محنت اندوز پادشاه مرحوم به شهر رسيده ميرحب داروغه از محافظت ميرزا ابراهيم غافل گشته و شاه‌زاده از مجلس بيرون جسته و بخانهء احمد ترخان رفته و باتفاق جناب امارت پناهى بدامن كوه مختار شتافته و چون خبر توجه موكب عالى را از مشهد شنيده بكنار آب مرغاب خراميده و لشگر فراوان بر وى جمع گرديد القصه استماع اين اخبار موجب دغدغه خواطر صغار و كبار گشت و ميرزا شاه محمود در طى مسافت سرعت نموده بيست و ششم جمادى اولى در باغ مختار نزول اجلال فرمود سادات و قضاة و اصول و اعيان بملازمت شتافته مراسم پرسش عزا بتقديم رسانيدند و داغ آن مصيبت عالم سوز را تازه گردانيدند و ميرزا شاه محمود از باغ مختار بباغ زاغان شتافت و همدر آن ايام امير شيخ ابو سعيد از طرف سرخس رسيده نايرهء ظلم و عدوان بر وجنات حال هرويان تافت تبيين اينمقال آنكه امير شيخ ابو سعيد كه بشرارت نفس و بىباكى موصوف بود و از ساير امراء بابرى بمزيد حشمت و مكنت ممتاز و مستثنى مينمود بعد از آنكه از سرخس بهراة رسيد جهة محبت سيم و زر مصلحت چنان ديد كه برسم سرشمار مبلغى كلى از متوطنان آنديار بستاند شهر را دو بخش كرده تحصيلات نوشتند يك قسم بمحصلى ملازمان امير شيخ ابو سعيد و قسمى ديگر باهتمام نوكران امير شير حاجى مقرر شد و در هفتم جمادى الاخرى محصلان بنياد زر گرفتن نمودند و در عرض دو سه روز آنچه مدعا داشتند بحصول پيوست مقارن آن حال خواجه كلال بركش و خواجه على امير خواجه در ديوان ميرزا شاه محمود مهر زدند و آن دو وزير شرير آغاز كفاية كرده اولا از محصولات موقوفات را به تمام متصرف شدند و ثانيا آنچه برسم سرشمار گرفته بودند هردينارى را ده دينار جمع نموده تحصيلات در قلم آوردند و محصلان غلاظ شداد رعاياء بيچاره را گرفته ببستند و بتشدد هرچه تمامتر زر طلبيدند و چون سرانجام آنوجه مقدور مردم نبود دود جانسوز از دودمان‌ها بر آمد و نايرهء جور و تعدى در خاندانها افتاده علامت فزع اكبر ظاهر شد صورت امنيت مانند